تبليغاتX
یادداشتهـای من

به وبلاگ يادداشتهاي من خوش آمديد. لطفانـظــر يادتان نره

 

 

چنانچه واضح است ، دین یکی از قدیمی ترین میراث های معنوی تاریخ بشر به حساب می آید. لذا ، این واقعیت غیر قابل انکار است که برای ترقی ، تکامل وتوسعه ی دین ( برداشت های مختلف از دین ) فاکتورهای چون نـقد ، بررسی ، شک وتحلیل از اهـمـیت والایی برخوردار می باشد.

خصوصا پس از ظهور تمدن صنعتی جدید ومدرنیسم ماشینی ، دین وتجدد دچار چالش جدی گردیده  وسنت ومدرنیته سخت باهم در افتاده اند.

اما درین نزاع ، آنچه بیشتر می نماید بازنده بودن طرف دین است. حتی در محافظه کار ترین ممالک دینی وبویژه اسلامی ، مظاهر تجدد ، طرح روز؛ وآموزه های دینی مربوط به گذشته ومنسوخ به حساب می آید.

بعنوان مثال می توان از تز جدایی دین از سیاست نام برد. بشر کنونی ( حتی بسیاری از مؤمنین سرسخت) به این نتیجه رسیده اند که دور ماندن دین از دامنه ی اداره سیاسی ، هم به نفع دین ، وهم به مفاد دولت خواهد بود.

اما آسیبی که از این رهگذر به دین وارد آمده ، این است که دین ، کاربرد خویش را تاحدودی زیادی در زندگی روز مره ی بشر از دست داده است. امروزه با بالا گرفتن سطح دانایی بشر ، وآگاهی هرچه بیشتر جوامع نسبت به گذشته وحال آن ، سؤالات وتردید های بسیاری را در مورد کارایی وموفقیت اندیشه های فوق انسانی ( الهی ) پدید آورده است.

اگر تا دیروز فقط مارکسیست ها ، دین را افیون ملت ها وعامل تخدیر وگمراهی جوامع قلمداد می کردند ، امروزه دین از طرف اقشار مختلف ونهاد های گوناگون اجتماعی مورد تردید وشک واقع شده است ، که مدافعان ومفسران متون دینی نیز جواب های کامل و قانع کننده ی ارائه نکرده اند ، وخود دین نیز به اهداف وآرمان های اعلام شده ی خویش نرسیده که هیچ ؛ حتی نتایج معکوسی را نیز تجربه نموده است.

مثلا در اسلام اهدافی چون وحدت جوامع بشری ، عدالت اجتماعی ، تعالی روحی ومعنوی بشر وایجاد مدینه ی فاضله ، مطابق ایده آلهای دینی مطرح شده است ، که هیچ کدام از موارد فوق نه تنها محقق نشده اند ، بلکه وضعیت جهان اسلام ، از آغاز تاکنون کاملا نقطه ی مقابل آنهارا به نمایش می گذارد.

 

کافیست جوامع کنونی در اکثر ممالک اسلامی مورد ارزیابی قرار گیرد. در هر جامعه ی که مظاهر وآداب ورسوم  اسلامی بیشتر به چشم می آید ، جنگهای ویرانگر داخلی ، فقر ، تبعیض ، جنایات سازمان یافته ونامظم ودیگر آسیب های اجتماعی به وفور یافت می شود. تعصبات شدید فرقه ی ، تکفیر ، انتحار تحت عناوین مختلف ، به بند کشیدن متفکرین دیگر اندیش تحت عنوان کفر گویی واختلافات مذهبی بیداد می کند.

موارد فوق ، در درون جوامع اسلامی ، مسبب فجایع دهشتباری گردیده اند. ولی اگر بپذیریم که جهان بسوی دهکده ی جهانی در حرکت است ، آن وقت موارد چون نجاست کفار ، آداب معاشرت وجزیه گرفتن و ... را به آنها بیفزاییم ، به هیچ عنوان نمی توان جهان شمول بودن دین را توجیه کرد. وقتی از متولیان امور دینی در مورد ناکارایی دین سئوال می شود، در جواب می گویند ، در دین هیچ نوع ایرادی نیست، بلکه این ما هستیم که با نپذیرفتن اسلام وعمل نکردن به آن احکام دُرربار، باعث اشکال دین شده ایم.

اما ، این بزرگواران فراموش کرده اند که اگر روند گسترش اسلام را با سرعت کنونی آن ( که وجود ندارد ) در نظر بگیریم ، به یقین که هیچ وقت آن زمان ( که همه مسلمان شوند ) فرا نخواهد رسید.

 

شاید یکی از اهداف وعوامل مطرح شدن انتظار وبه انتظار نشستن بعضی از مؤ منین برای امام زمان ، این باشد که بدین ترتیب مصیبتها ورنج های کنونی خود وهمکیشان خویش را فراموش کنند واز ظلم بیداد گران ونارسایی های که در جوامع اسلامی به اشکال مختلف ودر تمام سطوح آن می بینند ، بجایی انتقاد وبررسی واقدامات عملی ، فقط بنشینند دعای فرج بخوانند وبرای تعجیل در ظهور آن امام منتقم راز ونیاز کنند.

 

اما با در نظرداشت تمامی این نابسامانی ها ، وبی توفیقی های روز افزون مدیران ومبلغین اسلامی در اداره جامعه وناکامی آنها در ایجاد یک جامعه ی اسلامی آرمانی ، آیا می توان به کارامد بودن دین وراهگشا بودن آن برای نسل های آینده بشر امیدوار بود؟.

 وچگونه می شود میان دین ومدرنیته ، دین ودموکراسی ، دین وتبعیضات جنسی ، دین وحقوق بشر ، ودر مجموع دین ونیازهای امروزی آشتی برقرار کرد؟.

 

نتیجه ی قطعی که در کارنامه ی چندین قرن گذشته ی اسلام به عنوان آخرین دین وفربه ترین آن ثبت است ، نشان می دهد که دل بستن به دین ، به عنوان حلال مشکلات اساسی بشر امروز ، اعم از مشکلات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی  و ... دل بستن به سرابی بیش نیست. قوانین دست وپاگیر شرعی ، مقررات تبعیض آمیز میان زنان ومردان ، آزاد نبودن نقد وانکار وبررسی ، وجود خرافاتی که تقریبا می توان گفت ، از لوازم اجزاء غیر قابل انکار هر دین است ، کاررا برای روز آمد کردن آن سخت وحتی ناممکن نموده است. زیرا چنانچه می دانیم ، ما دینداریم ، ولی سرنوشت اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی وفرهنگی ما بشدت مفلوک ودلخراش است.

ما دینداریم، اما هیچگونه ثمره ومیوه ی از دین نگرفته ایم. سؤال اینست که چرا دین در طول تاریخ حضور خود نقش وتاثیرات وحدت بخش خویش را ایفا نکرده است؟ وچرا جنگ وخشونت سراسر تاریخ جهان اسلام را رقم زده است؟ چرا در جوامع اسلامی از وحدت وهمدلی، صلح ویکپارچکی، تعالی وپیشرفت خبری واثری نیست؟ وحال آنکه هدف دین ورسالت انبیاء رشد وتکامل وبرقراری جامعه ی آرمانی می باشد. وچرا فقط یک زن از میان زنان ، به پیامبری برانگیخته نشده است ، تامردم را به سعادت وکمال دعوت کند. در حالیکه مخاطب پیامبران، نوع بشر فارغ  از مقوله های جنسیت وجغرافیا بوده است.

آیا برای این پرسش ها و بن بست های که فـراروی دین قــرار گرفته است ، می توان راهــکاری پیدا کرد وجواب شایسته ی ارائه نمود؟.

 

  

+       عبداللهی لــومان  |